نوشته شده توسط : shoghab

لیلی عشق است ...

 

لیلی عشق است ...

خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده كن.

شیطان غرور داشت، سجده نكرد.گفت: من از آتشم و لیلی گل است.
خدا گفت: سجده كن، زیرا كه من چنین می خواهم.
شیطان سجده نكرد. سركشی كرد و رانده شد؛ و كینه لیلی را به دل گرفت.
شیطان قسم خورد كه لیلی را بی آبرو كند و تا واپسین روز حیات، فرصت خواست.

خدا مهلتش داد. اما گفت: نمی توانی، هرگز نمی توانی.

لیلی دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من.
گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات.
شیطان می داند لیلی همان است كه از فرشته بالاتر می رود.
و می كوشد بال لیلی را زخمی كند. عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد.
دستهایش پر از حقارت و وسوسه است.
او بدنامی لیلی را می خواهد. بهانه بودنش تنها همین است.
می خواهد قصه لیلی را به بی راهه كشد.
نام لیلی، رنج شیطان است. شیطان از انتشار لیلی می ترسد.
لیلی عشق است ...

و شیطان از عشق واهمه دارد...




:: بازدید از این مطلب : 434
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید