دلــ ــم، یک بـ ـغـ ــل شعــ ــر می خواهد یک مشت آغــ ــوش آبـ ـی آستانت..
دلــ ــم،
یک بـ ـغـ ــل شعــ ــر می خواهد
یک مشت آغــ ــوش آبـ ـی آستانت..
بـ ــ ــاران بـ ـبـ ــارد،
لبـخنــ ـد بــزنــ ـی..
نــ ــفــــ ــس بکشم
زیــر چــتــ ـر تــــ ــو!!...
دلتنكی طلیبدن دلی است
دلتنكی حس غریبی است كه من ان را در نكاه خیره ام به نقطه ای نا معلوم جستجو می كنم.
دلتنكی طیبدن دلی است كه ناكهان تمام تن دل میشود
و در این میان من دلتنك ای وازه را بارها مرور میكنم....
هیچکس تنهاییم را حس نکرد...
هیچکس تنهاییم را حس نکرد
در سکوت سرده این دنیایه من
ناله ی پنهانیم را حس نکرد
در میان جادهایه بی کسی سنگ قبرم را نمیسازد کسی
زیباترین نگاهم را برای تو کنار گذاشته ام
زیباترین نگاهم را برای تو کنار گذاشته ام
تا بدانی با تمام وجودم چشم انتظار توام!!
شمع بی نوری که در فانوس جانم جا گرفتم
در میان گریه هایم
همچو یک شمع مذابم
در میان آرزوها
چون کویری در سرابم
چشمه ایی خشکیده از امواج آبم
من سرودی در گلو بگرفته از غم
من چو فانوسی به طاق بیکسی ماوا گرفتم
شمع بی نورم که در فانوس جانم جا گرفتم
قوی تنهایم که در تنهایی خود
رفته ام از یاد یاران دیر سالیست
مرغ غم در جان من خوش کرده منزل
وای بر من
وای بر دل
دلم گرفت از آسمون ...
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون تو زندگیم چقد غمه دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی میگم من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم
چشمم بهروی ساقی و گوشم بهقول چنگ
دیشب بهسیل اشک ره خواب میزدم نقشی بهیاد خطّ تو بر آب میزدم
چشمم بهروی ساقی و گوشم بهقول چنگ فالی به چشم و گوش درین باب میزدم
مثل کشیدن کبریت در باد..
مثل کشیدن کبریت در باد
دیدنت دشوار است
من که به معجزه ی عشق ایمان دارم
می کشم
آخرین دانه ی کبریتم را در باد
هر چه بــــــادا بــــــــــاد!
وقتی که نیستی...
وقتی که نیستی
بادیدن هر صحنه عاشقانه ای
احساس یک پرانتز را دارم
که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن می افتد
من آن ابرم که بارانش تو هستی...
من آن ابرم که بارانش تو هستی
همان یوسف که کنعانش تو هستی
مسافر میشوم تا آخر عمر
در آن راهی که پایانش تو هستی
:: بازدید از این مطلب : 347
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 01 شهریور 1391 |
نظرات (0)