برترین ها:با توجه به استقبال شما خوانندگان از مطالب درج شده با عنوان "اعتراف صميمانه سوتي ها" و اعترافات شما خوانندگان در بخش نظرات کاربران، تصميم گرفتيم گزيده اي از مطالب ارسالي شما در بخش نظرات را با نام ارسال کننده در اين مطلب درج کنيم.
من: دیروز داشتم بایکی حرف میزدم .گف می دونی تو مصر 74 نفر تو یه مسابقه فوتبال مردن؟
گفتم بابا این مصریا دیوونن مگه ندیدی چه بلایی سر این قذافی بد بخت اوردن؟
اونم نه گذاشت ونه برداشت گف :قذافی تو لیبی بود نه تومصر
منم هیچی نگفتم.خب چیزی نداشتم بگم.
سرو: من وقتی بچه بودم عادت داشتم با تنها خواهرم که دوسال ازم بزرگتره بخوابم ،بعضی شبها هم مایعات زیاد می خوردم و خواب دریا رو می دیدم بیچاره خواهرم ! صبح که از خواب بیدار می شدم خواهرم می گفت باز منو خیس کردی و من قیافه حق بجانب می گرفتم و می گفتم تو خودتم خودتو خیس کردی نگاه کن به شلوارت ببین تا کجا خیس شده ...
لامصب کلیه هام مثل ساعت کار می کرد!!!
بیتا: اعتراف می کنم یکبار بابام گوشیشو داد به من که اس های اضافیشو پاک کنم ازونجایی که این گوشی قبلا مال داداشم بود چندتایی جوک تو درفتش بود که بالای 18 سال بود.خلاصه من ازیکی ازین جوکها خوشم اومد از فرصت استفاده کردم که بفرستمش به گوشی خودم عجله کردم و تو کانتکت تلفن اسم بالای اسم خودم که متعلق به یکی از همکارای بابام بود انتخاب کردم و خیلی سریع ارسال کردم چشتون روز بد نبینه یارو هم نامردی نکرد و بلافاصله به بابام زنگ زد بابای بیچاره م هم از همه جا بیخبر .... پیش خودمون بمونه من تا همین الانشم به هیچکی نگفتم جز شما !
NIMOOL: می خوام یه اعتراف بکنم که خودم هروقت یادش میوفتم هی خودمو گاز می گیرم!!!!!
یه روز صبح رفتم بانک موضوع مال 5.6سال پیشه همون موقعه ای که باید تو صف می ایستادی خلاصه من رفتم ته صف تا نوبتم بشه 10 نفری هم جلوم بودن یمدتی گذشت دیدم اصلا کسی نرفته رفتم جلو دیذم خانمه پشت باجه نشسته یه دستش گوشیه اگه وقت کنه هم یدونه رو کیبورد میزنه....من حرصم گرفت حرصم گرفت که نگو بعدم شروع کردم به اعتراض بقیه هم تا دیدن این جوریه صداشون در اومد...بعد دیدم رئیس بانک داره میاد.
گفت چخبره اقا چی شده؟ منم داستان گفتم خلاصه رئیس بانک از همه عذرخواهی کرد خانومه هم یه نگاه خصمانه به من کرد و لطف به بقیه حضار مبایلشو گذاشت کنار مشغول شد منم رقتم سرجام...تا نوبتم شد دفترچه قسط گذاشتم جلوش(باید قیافه منو می دیدید یه بادی تو غبغبم بود)......خانومه دفترچمو برداشت بعد بدون هیچ عکس العملی دوباره داد دستم گفت:بانک سپه اون روبه روست اینجا تجارته!!!!!شانس اوردم کسی بعداز من نبود بعد هم رفتم برای همیشه رفتم.....البته اینم بگم تا یمدتی خودمو دلداری می دادم میگفتم بمن چه آرماشون شبیه بود.........
ای خدا ای خدا هنوزهم خودمو میزنم..
Maha: منم یه بار 7.8 ساله بودم همسایمون با دخترش اومدن خونمون گفتم تا مامانم چای میاره حرفی بزنم مجلس گرم شه به خانم همسایه گفتم ماشااله دخترتون خیلی خوشگله دندوناشونم که عین دندونای پسر شجاع میمونه...!!!وااای الان هم روم نمیشه ببینمشون درسته که سوتی دادم ولی من پسر شجاع رو واقعا دوست داشتم.!
تبسم: من سر امتحان رياضى مهندسى يك كلمه نخونده بودم،سر جلسه هم مثل گاگولى نشستم تا وقت تموم شد، تو شلوغ پلوغى كه همه ورقه ها رو ميگرفتن ورقه ام رو مچاله كردم تو جامدادى گذاشتم و با اعتماد به نفسى مثل انيشتين از در اومدم بيرون!
بعد كه نمره ها رو زدن رو بورد برا من١٢ گذاشته بود!!! خيلى از اون استاد بدم ميومد!!آى حال كردم!!!
ترم بعد وقتى شنيدم استاده منتقل داره ميشه، يه جورى بهش رسوندم كه چى كار كرده بودم كه عذاب وجدان ولم كنه!!!
تیرا: اعتراف مي کنم وقتي 8 سالم بود مامانم منو مي فرستاد سوپر خريد کنم براش، تو مسير هرچي خونه بود زنگ طبقه آخرشو مي زدم و فرار مي کردم
مجید: من یه بار زده بودم یکی از نوارهایی که بابام خیلی دوست داشت روش صدای خودم رو ضبط کردم بعد برای اینکه کسی نفهمه کار منه آخرش گفتم راستی من مجید نیستم من بهرامم ( اسم داداشم رو گفتم )
ماهچهره: برای اولین بار قرار بود با خواستگارم تو پارک صحبت کنم منم خیلی کم سن وسال بودم وبی تجربه رو صندلی نشستیم .حرف که نمیزدم بیشتر شنونده بودم اصلا به حرفهاش توجه نمیکردم همش به فکر این بودم خداکنه خوشگل باشم ...
و فکر میکردم قیافم از نیم رخ زیباتره همش سعی میکردم نیم رخ باشم تا فر مژهام مشخص باشه سرتونو درد نیارم
اون هم ازم خیلی تعریف میکرد
دیگه من باورم شده بود که الان سیندرلا هستم و آ.. شاهزاده
منم میخواستم خوشگلتر بشم هر یک کلمه که بین پاراگراف های اون صحبت میکردم جوری چشمهامو خمار میکردم و بعد به سرعت سرمو مثل غاز نیم رخ میکردم که...
چندباری این حرکت غیرعادی تکرار کردم
آخر طاقت نیاورد گفت چرا چشماتو مثل کورا سفید میکنی باید حال منو میدید مثل اسکلها لبخند عصبی زدم
حالا اینجا داشته باشید دیگه نیومد که نیومد
مریم بانو!: یه روز که مدرسمون تعطیل شده بود و من منتظر برادرم بودم که بیاد دنبالم، به یکی از دوستام پیشنهاد دادم که همراه ما بیاد چون خونشون نزدیک خونه ما بود، وقتی برادرم اومد دوتایی به طرف ماشین رفتیم، من از جلوی ماشین رد شدم و صندلی جلو نشستم و دوستم هم از عقب ماشین رد شد تا سوار بشه.....خلاصه راه افتادیم!
وسطای راه برادرم ضبط رو روشن کرد، من با ایما و اشاره و حرکات عجیب چشم و ابرو به برادرم فهموندم که ضبط رو ببنده، برادرم با چشمای بهت زده بهم نگاه کرد و گفت: چی میگی! ... عصبانی شدم و باز همه ی اعضای صورتم رو به کار گرفتم که بهش بفهمونم ضبط رو باید خاموش کنه.... بالاخره ضبط رو خاموش کرد و یه جایی ماشین رو نگه داشت تا چیزی بخره... به خودم گفتم حالا که وایسادیم با دوستم یه صحبتی کنم و ازش بابت اینکه معطل شده عذرخواهی کنم.... یه لبخند به لبم نشوندم و رومو برگردونم که بگم: ببخشید ساره جونا........
وای از دیدن اون صحنه رنگم مثل گچ سفید شد .... دوستم سوار ماشین نشده بود!!
بعد از اینکه برادرم برگشت از همون مسیری که اومده بودیم برگشتیم و دوستم رو دیدم که انگشت به دهن و باتعجب داره به سمت خونشون پیاده میره.
هنوزم نفهمیدم چرا اون روز متوجه نشدم که دوستم هنوز سوار ماشین نشده
Eli: یه بار یکی از فامیلامون زنگ زد خونمون گفت داریم می یایم عید دیدنی
منم گفتم ما خونه نیستیم یه وقت دیگه مزاحم بشین !!!!!!!!!
maryam: منم اعتراف میکنم یه بار 6سالم بود و تنهایی خاله بازی میکردم که تو داستان خاله بازیم باید مراسم روضه میگرفتم بلند شدم چادر سیاه مامانمو سر کردم و رفتم همه همسایه هارو واسه عصر دعوت کردم به خالم هم گفتم.که ایشون به مامانم زنگ زد و گفت چه روضه ای؟مامان جونم از همه جا بی خبر داد زد سرم که مریم باز چه آتیشی سوزوندی!!مامانم و خالم و همچنین من برای عصری کلی میوه و خرما و...آماده کردیم و جالب اینکه همه مهمونا اومده بودن.اینم از روضه گرفتن من!!!
ندا: من هم یکبار سر امتحان ریاضی مهندسی بودم ، ردیف کناری من بچه های حسابداری بودند. یکی از پسرهای حسابداری گفت شما هم میانه اید؟؟(یعنی امتحان میانه دارید) گفتم نه من بچه تهرانم !!!(میانه یکی از شهرهای نزذیک زنجانه)
حامد: ترم دوم دانشگاه بودم، کلاس ریاضی داشتیم و مملو از جمعیت بود(تقریبا100نفر-پیام نور) و تنها 4تا پسر بودیم که همش داشتیم حرف میزدیم!
خانم استاد عصبانی شد و منو کشوند پای تخته،تا رسیدم پای تخته دیدم همه دارن یواشکی میخندن(چندتا از دخترا فکر کنم غش کردن از خنده!!!!)
هنوز چیزی ننوشته بودم که دیدم استادمون با یه لحنی گفت بفرمایید بشینید!!!
وقتی که رسیدم جای صندلی و خواستم بشینم دوستم گفت:
لباس زیرت آبیه؟؟؟!!!
شلوارم اندازه یه وجب جر خورده بود!!!
اون ترم دیگه دانشگاه نرفتم...
ss: اولين باري كه ميخواستم به اينترنت وصلشم رفتم يه كارت اينترنت خريدم و حدود يك ساعت داشتم ميگشتم كه اين كارتو كجاي كيس بايد فرو كرد تا وصل بشم
laya: اعتراف میکنم...بچه بودم با بچه های فامیل دور هم جمع میشدیم.با هم مسابقه لواشک خوری میذاشتیم با یک کاسه که اگه هرکی بیشتر آب دهنش تو اون کاسه جمع بشه اون برنده ست.وای الان یادم میفته چیکار میکردیم چندشم میشه...ولی بازم دوست دارم برگردم به اون موقع ها با همه چندشیش
Fatemeh: یه بار رفته بودیم الکتریکی لامپ بگیریم....خیلی شیک و پیک و سنگین وارد مغازه شدیم.اون موقع تازه لامپ کم مصرف اومده بود...مامانم بجا اینکه بگه لامپ کم مصرف گفت:لامپ یبار مصرف دارید؟...منم همراهش بودم داشتم از خنده میترکیدم....مامانم خودش منفجر شده بود بعد مامانم برا اینکه بیشتر ضایع نشه برگشت گفت...البته توخونه ما که واقعا یبار مصرفه چون بچه ها سریع توپ میزنن میشکنه....من که از مغازه اومدم بیرون ولی مردم از خنده
شما عزیزان و همراهان همیشگی مجله اینترنتی برترین ها نیز می توانید اعترافات صمیمانه خود را در بخش نظرات وارد کنید تا در مطالب بعدی از آنها استفاده شود.
در جزایر هاوایی نقطهای وجود دارد که مواد مذاب آتش فشانی وارد آب دریا میشوند و صحنههای بینظیری را خلق میکنند اما چه کسی جرات نزدیک شدن به این نقطه را دارد؟
کسب و کار: روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده می کرد و بر آنان به نوعی حکومت می راند. بر حسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغل کاری های شیاد شد و او را نصیحت کردکه از اغفال مردم دست بردارد وگرنه او را رسوا می کند اما مرد شیاد نپذیرفت.
بعد از اتمام حجت، معلم با مردم روستا از فریبکاری های شیاد سخن گفت ونسبت به حقه های او هشدار داد. بعد از کلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شدکه فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود کدامیک با سواد و کدامیک بی سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گردآمده بودند تا ببینند آخر کار، چه می شود.
شیاد به معلم گفت: بنویس «مار»
معلم نوشت: مار
نوبت به شیاد که رسید به جای نوشتن «مار» شکل مار را روی خاک کشید و به مردم گفت: شما خود قضاوت کنید، کدامیک از اینها مار است؟ مردم که همگی بی سواد بودند متوجه نوشته «مار» نشدند اما همه شکل مار را شناختند و حق را به شیاد دادند، به جان معلم افتادند و تا می توانستند او را کتک زدند و از روستا بیرون راندند.
نتیجه گیری
اگر می خواهیم بر دیگران تاثیر بگذاریم یا آنها را با خود همراه کنیم بهتر است با زبان، رویکرد و نگرش خود آنها با آنها سخن بگوییم و رفتار کنیم. معمولا – و نه لزوما همیشه – نمی توانیم با اصول و چارچوب فکری خود دیگران را مدیریت کنیم. باید افکار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پیشینه آنان ترجمه کرد و به آنها داد.
هوس کردم بازم امشب زیر بارون تو خیابون / به یادت اشک بریزم طبق معمول همیشهآخه وقتی بارون میاد رو صورت یه عاشق مثل من / حتی فرق اشک و بارون دیگه معلوم نمیشه
خبر آنلاین : مردانی که نسبت پهنا به ارتفاع صورتشان بیشتراست، پرخاشگرترند و بیشتر به خودشان فکر میکنند. این افراد بیشتر ممکن است دست به رفتارهای غیراخلاقی بزنند؛ هرچند که در تجارت و رهبری نیز موفقترند
!
مدتها بر سر این که رفتارهای غیراخلاقی یا حتی ضداجتماعی با ظاهر افراد ارتباط دارد یا نه، میان کارشناسان بحث بود. حالا حقایق علمی نشان میدهند که چنین رابطهای وجود دارد. محققین به این نتیجه رسیدهاند که افرادی که پهنای چهرهشان در مقایسه با ارتفاع چهرهشان زیادتر است، بیشتر احتمال دارد که درگیر رفتارهای غیراخلاقی شوند. این مطالعه، ادامه روندی از مطالعات است که نشان میدهند ژنتیک و تحول هورمونی افراد روی رفتارشان تاثیر میگذارد. محققین در این مطالعه تاکید میکنند که یک ویژگی فیزیکی (به طور خاص ساختار استخوانی چهره مردان) میتواند یک نشانه بصری قابل اعتماد باشد.
به گفته میشل هازلهان، یکی از محققین این مطالعه، نسبت پهنا به ارتفاع چهره (دبلیو.اچ.آر) در سن بلوغ مشخص میشود. در همین سن، هورمون تستوسترون نقش مهمی در تعیین تفاوتهای ظاهری چهره دختران و پسران دارد که به نظر میرسد در تعیین نسبت دبلیو.اچ.آر هم نقش داشته باشد. محققین نسبت پهنا به ارتفاع چهره را زمانی بالا میدانند که از 1.9 بیشتر باشد. از افراد معروفی که چنین نسبتی در ساختار چهره خود داشته اند میتوان به جان.اف.کندی (2.15)، ریچارد نیکسون (2.02) وکن لی (1.86) اشاره کرد. همچنین بیل کلینتون (2.07) و جان ادواردز (2.38) را میتوان به این فهرست اضافه کرد که هر دو به ررفتارهایی که از نظر اخلاقی بحثبرانگیز بودهاند، معروف هستند. از سوی دیگر، نسبت پهنا به ارتفاع چهره کم به نسبتهای کمتر از 1.7 گفته میشود. افرادی مانند جان لنون (1.63)، جورج واشنگتن (1.7) و ویلیام شکسپیر (1.44) در این دسته قرار میگیرند. البته به دست آوردن نسبت درست از روی نقاشیها کار آسانی نیست. محققین برای مطالعه خود، به گروهی از زنان و مردان، دو فعالیت، یکی ایفای نقش فروشنده و دیگری یک بازی برای برنده شدن 50 دلار را ارائه کردند. در هر دو فعالیت، نسبت دبلیو.اچ.آر بالا، پیشبینیکننده خوبی برای احتمال تقلب در مردان و نه زنان بود. البته زنان هم تقلب میکردند، اما به نظر میرسد این شاخص چهرهای در مردان نشانگر رفتارهای غیراخلاقی بیشتر باشد. به گفته محققین، به نظر میرسد همه چیز به احساس قدرت مربوط باشد. مردانی که نسبت پهنا به ارتفاع صورت آنها بیشتر است، بیشتر احساس قدرت میکنند. این مردان پرخاشگرترند و بیشتر مجذوب خودشان میشوند. البته نمیتوان گفت این ویژگی بدی است، چون مطالعه هازلهان نشان میدهد این مردان رهبران بهتری هستند و عملکرد مالی بهتری دارند. آنها در نقش مدیران اجرایی، موفقیتهای مالی بیشتری به دست میآورند. ادام گالینسکی، پروفسور اخلاق و تصمیمگیری در مدیریت، معتقد است این مطالعه به نحوی زیبا، توانسته یک ویژگی ژنتیکی و ارتباط آن با یک فاکتور روانشناختی، یعنی احساس قدرت را توضیح دهد. در واقع نشان میدهد که پایههای فیزیکی و هورمونی موثر در پرخاشگری و خودمحوری، چهطور از طریق تاثیرگذاری بر احساس قدرت، روی رفتار افراد تاثیر میگذارند. اما وی میافزاید: «این اصلا بدان معنا نیست که افرادی که نسبت دبلیو.اچ.آر بالاتری در چهره دارند، سرنوشتشان حتما با رفتارهای غیراخلاقی گره خواهد خورد. عوامل زیادی مانند مسئولیت، احساس تعلق به دیگران، استانداردهای شفاف اخلاقیات و مانند آنها میتوانند این احساس را تعدیل و کنترل کنند.»
مي گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضي ها طرفدار'چهل
چراغ' شده اند و بعضي ها طرفدار'صرفه جويي در مصرف برق'!
با اين حساب مي شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:
* دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF
مي گويند. تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile
(فتيله گردسوز) مي باشد که در شرايط اضطراري، روشنايي اندکي مي افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)
* معشوق:
لامپ مهتابي! (در راستاي رمانتيک بودن قضيه!)
* همسر موقت:
لامپ کم مصرف!
* همسر دائم:
همان چراغ خانه.
* همسر مطلقه:
لامپ سوخته!
* همسر ايده آل:
چراغ جادو!( هردو افسانه اند!) شعر مرتبط: با غول چراغ ، آرزويي بکنيد از او طلب فرشته خويي بکنيد يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد 'در مصرف برق صرفه جويي بکنيد'؟!
امروزه بسیاری از ازدواجها قبل از تشكیل و یا مدت كوتاهی بعد از آن متلاشی میشوند.
درك اینكه چرا این ازدواجها شكست میخورند میتواند راهحلی باشد كه مراقب باشید ازدواج آینده خودتان شكست نخورد. ارتباط ، نقش اساسی در موفقیت ازدواج دارد. بدون ارتباط صحیح، حل تعارض و كشمكشها مشكلساز میشوند .اگر زوجین فاقد مهارتهای ارتباطی ضروری برای حل مشكلاتشان باشند،حتی كوچكترین مشكل نیز حل ناشدنی خواهد شد.
ارتباطات به واسطه فرصت دادن به همسران برای مشاركت در نگرانیها و علایق، امیدها و آرزوهای یكدیگر، موجب رشد و شكوفا شدن روابط زوجین میشود. بدون سهیم شدن در این موارد، زوجین رشد نخواهند كرد و تا حد امكان به یكدیگر نزدیك نخواهند شد.
اگر یك یا هر دو همسر فاقد مهارتهای ارتباطی مؤثر باشند، این برای حل و فصل بحثهایشان مشكلساز میشود چرا كه زوجین قادر نیستند نقطه نظرات یكدیگر را درك كنند. عشق ممكن است همواره پیروز شود اما زمانی كه نگرانیهای مهمی وجود دارد حتی عشق نیز نمیتواند به تنهایی برای حفظ ازدواج كافی باشد. نگرانیهای مالی ممكن است خود، علت شكست ازدواج نباشند اما تنشها و تعارضاتی كه این نگرانیها ایجاد میكنند، اغلب در شكست ازدواج مقصر هستند.
شرایط حول ازدواج نیز میتواند منجر به شكست شود، یك ازدواج راحت (بدون فكر) نمیتواند یك ازدواج سالم باشد. هنگامی كه تصمیم گرفتن به ازدواج به غیر از عشق حقیقی بر امور دیگری نیز قرار گیرد، این احتمال وجود دارد كه آن ازدواج، ازدواج مناسب و خوبی باشد (عشق تنها كافی نیست) اما این به معنای گذاشتن شرایط بسیار سختی كه برای نمونه در جامعه ما حاكم است، نیست.ازدواج كردن در سنین پایین، دلیل دیگری برای شكست میباشد.
اگر چه سن مناسب برای ازدواج متغیر بوده و به طور زیادی بستگی به خود فرد دارد، اما افراد زیادی عقیده دارند كه برای نوجوانان و سنین پایینتر از 20 سال، ازدواج كردن خیلی زود است.ازدواج كردن قبل از اینكه فرصت لذت بردن از تجارب زندگی را داشته باشید، میتواند باعث تنفر از ازدواج شده و در نهایت شكست را در پی داشته باشد.
وقتی زن و مرد بی تجربه اند...
زندگی زناشویی خوب، با افزایش آگاهی و مهارتهای لازم "زن و مرد" شروع میشود. كنترل حوادث بیرون، در دست ما نیست ولی كنترل بینشما نسبت به حوادث و مدیریت آن، در اختیار خودمان میباشد. وقتی با مسائل، موانع و مشكلات به صورت مثبت و با انگیزه قوی برخورد شود ، میتوان بر بسیاری از آنها غلبه كرد و شرایط را تغییر داد و زندگی موفقی به وجود آورد، چرا كه وقتی هدف من، همكاری و همیاری با همسرم باشد ، از خود میپرسم چه كارهایی میتوانم انجام دهم تا روابط صمیمانهای با او برقرار سازم و اوضاع بهتر شود؛ چه شرایطی میتوانم به وجود بیاورم تا با مهر و محبت، ارتباط درست و مهربانانه با همسرم داشته باشم و بتوانم نظر او را بیشتر به سوی خود جلب كنم.
فقط با كسب آگاهی و مهارتهای لازم است كه میتوانیم به جای توجه به نقاط ضعف و تحمیل شرایط بد و نامناسب خود به همسر، همكاری لازم را با او به عمل آوریم. هر زن و شوهر آگاهی ، از خود میپرسند كه " چگونه با مسائل، منصفانه برخورد كنیم؟
چگونه نقاط ضعف همدیگر را بپذیریم؟
چگونه نقاط مثبت و قوت خود و همسرمان را كشف، تایید و تاكید كنیم؟ چگونه با قدرت و انگیزههای فراوان، تغییرهای مثبت در زندگی مشترك به وجود آوریم؟ و چگونه رفتار و كردار خود را در مسیر هدفهایمان قرار دهیم؟" در این شرایط است كه رفتار و عملكردمان، مثبت و رضایتبخش میشود و احساس تعلقخاطر و صمیمیت بین زوجها، تقویت شده و بیشتر میگردد.
بهطور كلی، كسب آگاهی و مهارت در ایجاد روابط مثبت و موثر بین زوجها، آموختنی و یاد گرفتنی است. وقتی هر یك از همسران با روحیه همكاری و عملكرد مسئولانه و تلاش در جلب رضایت دیگری كوشش كند ، به طور مسلم در ایجاد رابطه خوب و رضایتبخش، موفق خواهند بود.چهطور میتوان هدفهای مثبت و سازنده را جایگزین اهداف منفی و مخرب نمود؟زنان و مردان موفق در زندگی زناشویی، به خوبی میدانند كه یك زندگی مشترك موفق، رضایتبخش، استوار و شاد، بدون آگاهی و كسب مهارتهای لازم و به صورت تصادفی بـه وجـود نـمیآید.
برای اینكه زندگی مشترك خوب و رضایتبخشی داشته باشیم، برای اینكه بتوانیم رابطه شایسته و بهتری با همسرمان برقرار كنیم و زندگی مشترك پربار و غنی داشته باشیم و برای اینكه عادتهای منفی و مخرب خود را كنار بگذاریم، باید شیوه و ابزارهای مثبت و سازنده را جایگزین آنها كنیم.باید بدانیم كه: زندگی زناشویی، همانند پروراندن گلهای باغچه است. هر روز میبایست به گلها رسیدگی كرد و مراقب آنها بود تا شاداب و سرحال به رشد خود ادامه دهند ، در حالی كه وقت نگذاشتن، توجه نكردن و غافل شدن از گلها، باعث پژمرده شدن آنها میشود.
در زندگی مشترك، كسب آگاهی و مهارتهای لازم، وقت گذاشتن برای همسر، با هم بودن، سعی در شناخت نیازها و رفع نیازهای همدیگر، تعهد داشتن و تلاش هریك از زوجها نسبت به ایجاد یك رابطه زناشویی مطلوب، پذیرش مسئولیتها و انعطافپذیریهای به موقع و ... همگی در ایجاد زندگی مشترك خوب و رضایتبخش، موثر هستند. اگر هر یك از زوجین، هدفهای خود را تعیین كنند و به آرامی و صادقانه آن را با یكدیگر در میان بگذارند و بپذیرند كه در ساختن رابطه بهتر در زندگی مشترك، نقش مثبت و سازندهای بر عهده دارند ، میتوانند با مهر و محبت، همسر خود را تحت تاثیر مثبت قرار دهند و به عنوان پاداش رفتار درست خود، زندگی مشترك پرباری را تجربه نمایند