نوشته شده توسط : shoghab

سوسا یعنی چه؟

سوسا يا سوزا ( Susa ) نام شهر باستاني شوش (شوش دانيال کنوني) مي باشد.
شهر شوش از دير باز بستر تولد و گسترش تمدنهاي بزرگي همچون ايلامي ها، هخامنشيان، سلوکيان، پارتيان و ساسانيان بوده است.
شوش شهري باستاني واقع در يکصد و پنجاه کيلومتري شرق رود دجله در استان خوزستان از دوران امپراطوري ايلاميان، هخامنشيان و اشکانيان است. شوش يکي از قديمي ترين سکونت گاههاي شناخته شده منطقه است، احتمالاً به سال 4000 تا 5000 پيش از ميلاد پايه گذاري شده، با وجود اينکه نخستين آثار يک دهکده مسکوني در آن مربوط به 7000 سال پيش از ميلاد هستند.
شوش در دوره هخامنشيان شکوه گذشته خويش را باز يافته و چهار راه شرق و غرب گرديد. با توجه به اهميت و موقعيت جغرافيايي و سياسي خاص شوش بود که راههاي بسياري و به ويژه راه بزرگ موسوم به «راه شاهي» ارتباط اين شهر را به نقاط گوناگون جهان برقرار کرد. راه شاهي که در دوره هخامنشيان و به دستور داريوش بزرگ ساخته شد، شهر شوش، پايتخت سياسي دولت هخامنشيان را به پاسارگاد، تخت جمشيد و ديگر شهرهاي امپراطوري، از جمله شهر نامي سارد پايتخت کشور ليدي پيوند مي‌‌داد. مي‌توان گفت اداره سرزمين پهناور ايران و حفظ امنيت آن و انتقال سريع يگان‌هاي نظامي و گسترش بازرگاني و ترابري و تسهيل در امر مسافرت از مهم‌ترين عوامل ساخت و گسترش شبکه راه‌ها در اين دوره بوده است . از سوي ديگر ايجاد راه ها و برقراري امنيت و تسهيل و بازرگاني، خود موجب پيوند و آشنايي ملت هاي گوناگون گرديد که اين امر مايه انتقال فرهنگ‌ها و باورهاي گونه‌گون گرديد وبسياري از نظرات فلسفي و باورهاي ديني از اين راه ميان ملت ها مبادله شد.
از اماکن تاريخي و توريستي شوش مي توان آرامگاه دانيال پيامبر، چغازنبيل، کاخ آپادانا، شهر شاهي(تقريباً در شمال شرقي آپادانا)، قلعه آكروپل، كاخ شاوور، موزه شوش و هفت تپه را نام برد.




:: بازدید از این مطلب : 380
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shoghab

فواید گیاه والک چیست؟

فواید گیاه والک چیست؟

 

یکی از فواید گیاه والک گیاه ناراحتی های دستگاه هاضمه را رفع می كند و ...


متخصص داروسازی گیاهی گفت: تحقیقات نشان داده است كه گیاه والك ناراحتی های دستگاه هاضمه و گوارش را رفع می كند.

 

ایشان افزود: والك ، گیاهی از خانواده لیلیاسه و شبیه  سیر است اما بوی آن ملایم تر و طعم آن شیرین تر از سیر است.

 

این عضو هیات علمی موسسه طب اسلامی و مكمل دانشگاه علوم پزشكی تهران اضافه كرد: والك، نوعی سبزی صحرایی و دارای برگ های بلند و نوك تیز و دم برگ بلندی است كه برای تصفیه خون، مفید است.

 

شجاعی گفت: این سبزی همچنین موجب كاهش كلسترول خون و كاهش خفیف سطح قند خون می شود.

 

وی، خواص آنتی اكسیدانی، ضد میكروبی و مهار تجمع پلاكت را از دیگر خواص والك برشمرد و افزود: گیاه والك می تواند برای مشكلات قلبی و عروقی مفید باشد.

 

متخصص داروسازی گیاهی اظهار داشت: هرچند تماس با گیاه والك می تواند برخی حساسیت های پوستی را ایجاد كند اما درعین حال پمادهای ساخته شده از عصاره این گیاه در درمان برخی از بثورات -دانه های- پوستی و كورك -نوعی جوش بزرگ پوستی- تاثیرگذار است.

 

شجاعی خاطرنشان كرد: والك كه در خارج از كشور به آن سیر خرسی می گویند ، پیاز زیرزمینی شبیه سیر دارد و در مناطق كوهستانی مانند رشته كوه های البرز و در مناطق فشم، همدان و كرمانشاه می روید.

 

وی یادآور شد: این سبزی صحرایی را فقط در فصل بهار می توان جمع آوری كرد اما می توان از سبزی خشك این گیاه نیز استفاده كرد اما در این حالت توصیه می شود از روش سایه خشك یا فریز برای نگهداری آن استفاده شود.

 

متخصص داروسازی گیاهی گفت: بهترین حالت استفاده از والك ، بصورت تازه است كه در مناطق گوناگون كشور به عنوان سبزی خوردن و گاهی در طبخ غذاها مانند كوكو بكار گرفته می شود.



:: بازدید از این مطلب : 550
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shoghab

عکس های جالب و دیدنی از شکار لحظه ها



:: بازدید از این مطلب : 462
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shoghab



:: بازدید از این مطلب : 449
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shoghab

ماجرای سربازی رفتن خانوم‌ها

صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی...

صبحانه:
وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو ...
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود...
هوووو.... بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)

بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!


:: بازدید از این مطلب : 440
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shoghab

طنز شادی های مرسوم در فوتبال

CrthKarikagol.jpg



:: بازدید از این مطلب : 468
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shoghab

(طنز تصویری)وقتی داری موج تماشا میکنی حواست رو جمع کن !!



برای لود شدن کامل عکس کمی شکیبا باشید.



:: بازدید از این مطلب : 384
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shoghab

وقتی که جنیفر لوپز با کفش های پاشنه بلندش فوتبال بازی می کند! + عکس

جنیفر لوپز که این روزها حسابی سر و صدا راه انداخته و در تمام سایت های حداقل یک خبر در مورد او دیده می شود به کشور پرو سفر کرده است....
 
http://www.seemorgh.com/uploads/article-206964x860.jpg


:: بازدید از این مطلب : 362
|
امتیاز مطلب : 759689685
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shoghab

عکس هایی که کار دست آدم می دهد



:: بازدید از این مطلب : 475
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shoghab

ماجرای قهر کردن گنجشک با خدا

روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می‌گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد.

 

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیج نگفت. و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت: "لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟" و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

 

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین کار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

 

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.



:: بازدید از این مطلب : 499
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران